امروز با مدیران یکی از بانک های کشور جلسه داشتم، قرار بود در جلسه پروژه ای که برایشان اجرا کرده بودیم، طرح شده و نظرات آنها گرفته شود.
شروع کردم به ارائه پروژه یه 7 یا 8 نفری بودن ،
مدیر یک پسره 27 ساله بود با یک من ریش و 120 کیلو گرم وزن! که هیچ تخصصی در مورد کاری که شده بود نداشت و دیگران هم یک من آدم های بودن که چشم شان به دهان مدیرشان بود تا او حرف بزند و این ها تائید کنن.
کلا مجموع دانش افراد جلسه در مورد موضوع پروژه شاید یک من هم نمی شد.
یکی از کارشناسان بانک؟ با قیافه اخم و تخم دار و با یک حالت حق به جانب از من پرسید؟ (دقیقا مثل بازجو)
شما فلان بخش رو کپی کردین و کار خودتون نیست! گفتم خوب از کجا کپی کردیم؟ گفت : نمی گم
مات و مبهوت مونده بودم که به این آدم؟ چه جوابی بدم.
بگذریم از ماوقع ..
حالم از این احوالات به هم می خوره، کی کجا نشسته یاد اون جمله خودم می افتم
این جا ایران است کوتاه قامتان بر بلندای آن و بالا بلندان در کومه ها
شروع کردم به ارائه پروژه یه 7 یا 8 نفری بودن ،
مدیر یک پسره 27 ساله بود با یک من ریش و 120 کیلو گرم وزن! که هیچ تخصصی در مورد کاری که شده بود نداشت و دیگران هم یک من آدم های بودن که چشم شان به دهان مدیرشان بود تا او حرف بزند و این ها تائید کنن.
کلا مجموع دانش افراد جلسه در مورد موضوع پروژه شاید یک من هم نمی شد.
یکی از کارشناسان بانک؟ با قیافه اخم و تخم دار و با یک حالت حق به جانب از من پرسید؟ (دقیقا مثل بازجو)
شما فلان بخش رو کپی کردین و کار خودتون نیست! گفتم خوب از کجا کپی کردیم؟ گفت : نمی گم
مات و مبهوت مونده بودم که به این آدم؟ چه جوابی بدم.
بگذریم از ماوقع ..
حالم از این احوالات به هم می خوره، کی کجا نشسته یاد اون جمله خودم می افتم
این جا ایران است کوتاه قامتان بر بلندای آن و بالا بلندان در کومه ها